|
پرنیا میگوید کتابهائی را که در طول
زندگانیم خوانده ام اغلب با من سخن گفته اند و با هر برگ زرین آنها به
وسعت درک وفهم خود به پرواز در آمده ام و از این گنجینه های فکری درس
زندگی آموختهآآموخته ام و بدل من نشسته اند تا جائی که میگوید
در نهاندانه ی گل بوی خوشی پنهان است
سخن از دل چو بر آید بدل انسان است
میل گُل داری اگر گلشن دل را دریاب
گل بهین لانه ی هر بلبل خوش الهان است
پرنیا شوق طلب مایه ی عشق و هنر است
شبنم عشق به گلبرگ گل بستان است
پرنیا میگوید درود بر اندیشه و قلم های
توانائی که این چنین تاثیر شگفتی بر روی زندگی و اندیشه ی انسانهای
جستجوگر میگذارند چرا که انسان بوسیله ی اعمال خود شخصیت واقعی اش را
نشان میدهد هر شخصی بر مبنای فکر و خواسته درونی خود به این جهان و
کهکشانها نگاه میکند و باور اوست که بظرش حقیقت میاید در صورتیکه قانون
نسبّیت میگوید ما واقعیّت اشیاع را آنطوریکه می بینیم درک نمیکنیم بهمین
دلیل هم هست که وقتی بگذشته نگاه میکنیم می بینیم که حقیقت را آنطوریکه
بوده است ندیده ایم مفهوم ارتباط ذهن با دنیای خارج وقتی به واقعیّت
میرسد که با گذشت زمان تغییری پیدا نکند مثل سرعت نور در نتیجه چون بر
داشت انسانها متفاوت است پس حقیقت هم تغییر پیدا میکند و باین نتیجه
میرسیم که فلسفه عبارت است از طرز برداشت ما از ذهن .جان .عشق .وجود و
مادی و غیره منطبق بر مبنای تفّکر جهانی بررسی علمی احتمالات شانس و
تصادف میباشد و هر چه دنیای درون پرُبارتر شود دنیای بیرون روشن تر خواهد
شد اشخاص منفی باف و کسانیکه میخواهند انسانها
را باسارت فکری خود در آورند و کار مثبت دیگران را حقیر شمارند فراوانند
افراد ضعیف اندیشه همیشه اسیر قدرت منفی و باز دارنده این عنصرها قرار
میگیرند و برای اینکه آنها را تحت نفوذ خود نگه دارند از اسلحه مسخره
کردن و ترور روحی استفاره میکنند بدینگونه استعدادهای بارور و درخشان نهفته
انسانها را باین وسیله در خواب نگه میدارند برای اینکه غرور کاذب خود را
راضی کنند امّا انسانهای هوشیار با اراده قوی و مستعد در مقابل این افراد
منفی باف میایستند و افکار سازنده خود را پیاده کرده و عملا راه را برای
شکوفایی اندیشه خود و دیگران صاف و هموار میکنند وبسازندگی مثبت خود
و مردم وکشورشان می پردازند
میتوان با سوختن هم ساختن آغاز کرد
طرح تازه فکر نو را بار دیگر ساز
کرد
میتوان با طرح نو دنیای دیگر ساختن
میتوان دروازه ای را بر تمّدن
باز کرد
ضعف فکری ما در مقابل حوادث ناخوشایند
میتواند درد بیافریند و قدرت خلاقه فکری ما درمان تمام دردهاست ضمیر خود
آگاه ما پایه ی افکار و ادراکات ماست و روح ما چون شعاع نور خورشید است
که بر ضمیر ما میتابد تا دنیای درون ما را جلا بخشد . مراقبت همیشگی از
جسم و روان .خود هنر ارزنده ای میباشد تا بتوان نور خورشید را بطور
متداوم در ضمیر خودمان نگاه داریم تا این شعاع ملکوتی کم کم به نور معنوی
و الهی تبدیل شود علم با همه عظمتش غلام فرمانبردار برای
انسان است و در اینجا نقش پرعظمت اندیشه ی انسانی مشخص میشود و انسان خوب
با اراده و آزاد اندیش است که با مطالعه و هنر زیستن و استفاده از حوادث
و رویدادها فرهنگ غنی به وجود میاورد
انسان خالق اندیشه خودست و همین فکر اوست که کارساز میشود و او را به
مقصودش میرساند و افکار انسانی زمان و مکان نمی شناسد و در اثر مطالعه و
مراقبت دایم بتکامل فکری رسیده و با دید وسیعتری حقایق را درک میکند و به
یقین قلبی میرسد پرنیا میگوید وقتی باین انرژی و قدرت فوق
العاده بی انتها که هدیه ایست از طرف خداوند پی ببریم زندگی خود را
برپایه خوشبختی خود و دیگران خواهیم گذاشت و همان آرامشی را که در قلب
خودما ن حس می کنیم به همه خواهیم دا د .
نور خورشید اوفتاده بر شما
لیک از خورشید
ناگشته جدا
(مولوی)
پرنیا میگوید ما اگر یک بر که ای را در نظر
بگیریم که آفتاب درخشان بر آن تابیده باشد اشیاع درون آنرا به وسعت عمق
نور خواهیم دید چه این تصویر نه آب است و نه آسمان بلکه محتوای درونی و
جان برکه است و هر قدر سطح و عمق آب زلال تر باشد اشیاع داخل به وضوح و
زیبا تردیده میشوند و در مورد انسانها هم همینطور است هر قدر آئینه ذهن
بدون غبار کبر و غروروحسادت وغیره باشد آئینه جان با صفاترو پاکتراست
ونهاد انسانرا به وضوح نشان میدهد
آینه رقص کنان بهر تو آغوش گشود
چون بغیر از تو کسی آینه آسا
نشود
اشخاصی هم هستند که در درون برکه ای ناصاف و
تیره دارند و دیگران را بهمان تیرگی درون خودشان می بینند
اگر همبستگی بین اندیشه و احساس و عقل بوجود
بیاید وحدت روان حاصل میشود هر شخصیکه از راه صفای باطن بخود شناسی و
حقیقت مطلقه میرسد و به تصفّیه باطن و تهذیب نفس میپردازد به رهائی دست
مییابد و قدم در راه تصّوف میگذارد و بدل آگاهی و وحدت وجود و شناخت جها
ن طبیعت انسان و خدا که همانا عرفان باشد دست پیدا میکند افلاطون کسی بود
که در این راه قدم گذارد و عقیده اوست که اشراق تنها راه کشف حقیقت است
عرفان ذوق دلهاست و مخصوص مردم اهل حال و کوشا در تعالی و تصفیه عواطف
است عارف در موقع شکست به جذبه درون متوّسل میشود و با ناملایمات کنار می
آید و با رابطه خدائی عشق را متجّلی میسازد و بدین معنی که از قدرت باطنی
نیرو میگیرد و زندگی دوباره مییابد ولی افراد عادی در موقع شکست به الکل
و غیره پناه میبرند چرا که از قید تعّلقات مادی خلاص نشده اند و به رهائی
و وارستگی و آزادی وطرد منّیت و استغنای طبع نرسیده اند اینشتین میگوید مهار قدرت و سلاحهای مخرب جز
از طریق خود شناسی و آگاهی اندیشه و سلاح عرفان میّسر نیست زیباترین و
عمیق ترین احساسی که ممکن است بما دست بدهد حس عرفانی است باید دانست
چیزی وجود دارد که بصورت بالاترین کمالها و خیره کننده ترین جمالها در
احساس ما تجّلی میکند پرنیا میگوید : اشراق تابش نوریست آنی و با
یک جرقه ناگهانی که زمان نمی شناسد و بطور غیره منتظره در درون انسان
عارف ظهورمیکند خود عارف اختیار و دخالت در آن را نمیتواند داشته باشد و
آنچه بفکرش میرسد باید بنویسد مکاشفه فیض درونی و جذبه الهی است که دیده
ودل سالک را برای مشاهده خداوند باز نگه میدارد و اندیشه و عقل در آن
دخالتی ندارد و بر اثر تزکیه نفس و چشم پوشی از مادیات بدست میاید
بی عشق چگونه میتوان زیست
بیعشق دگر جهان . جهان نیست
با عشق تو یک جهان توانی
بی عشق به جان تو توان نیست
آفرین سامرس
پیش
گفتار
از زنده یاد دکتر مصطفی هروی حقوقدان و
مولوی شناس
شوق و ذوق خانم پرنیا به عرفان تصّوُف و
همچنین احساسات عالی انسانی بشر دوستی تزکیه نفس و خردگرائی در اشعار
کردار و نظریات ایشان به خوبی نمایان است بیشتر اشعارشان دارای موضوع
تفکر برانگیز و عرفانی است افکار و اشعار این بانوی نثاش بسیار ظریف پُر
محتوا و با دفّت نظر بیان و بتصویر کشیده میشود در کتاب اول ایشان (اندیشه و تفکر زن
ایرانی) نیز من نظرم را ابراز داشتم که کتابی است فوق العاده ابتکاری با
نو آوریهای فراوان و پُر محتوا و اثر گذار میباشد از شعرهای ایشان لذت
میبرم و توفیق بیشتر فرهنگی و هنری برای این بانوی جستجوگر و هنرمند را
آرزومندم
پیش گفتار
از زنده یاد خانم ترانه سهراب خلعتبری
شاعرارزنده وخواهر خانم سیمین بهبهانی
شاعرگرانقدر
دوست عزیزم خانم پرنیا شاعر با ذوق که در
کتابش مجموعه ای از عشق محبت و عرفان را می بینم این شاعر دوست داشتنی و
متواضع با روحی پاک و دلی سرشار از عشق مردم است هنگامیکه با پنجه های
هنرمند خود تصویر زنی را بر روی کاغذ سفید ترسیم میکند روحی تازه بر آن
نصویر میافریند و با ذوق خود این طراح و شاعر و نقاش بدلهای ما نور محبت
را میافشاند و جسم ما را سرشار از شادی میکند و ذهن ما را به اندیشه های
عرفانی در وجود خودمان زنده میسازد و پرده های اوهام را به دور میریزد و
تازگیهای نوینی را بما نشان میدهد و تزکیه نفس را در دیدگاه ما قرار
میدهد و انسان بودن را یاد آور میشود و ایمان بخدا را در دل ما جاودانه
میسازد و با هنرنمائی خود در کتابش دریچه های هنر را بروی ما میگشاید
من پیروزی روزافزون این بانوی هنرمند را آرزومندم
-
رنجـها و هنرها
|